در دعا کردن بایدمانند یک کودک باشی
که شب به آرامی خوابش می برد
چون مطمین است
صبح چیزی را که از پدرش خواسته
آماده است.
اسکاول شین
بزرگي ميگه: "زندگي به تو اعتماد نمي دهد فقط فرصت مي دهد "
حالا منم مي خوام از اين فرصت استفاده کنم تا به آرزو هاي بزرگي برسم.
شايد آرزوي خودم نباشه اما اونقد ارزش داره که بخوام واسه رسيدن بهش تلاشمو بکنم.
پس حالا که اين تعطيلي طولاني مدت رو دارم پس زندگي اين فرصت رو بهم دارده.
براي شما هم آرزو ميکنم که آرزوهاي بزرگي داشته باشيد.
"آينده از آن کساني است که به زيبا بودن روياهاي خود ايمان دارند"
پ ن:اينو نوشتم که وقتي از مسافرت برگشتيم چيزي رو فراموش نکرده باشم.
یه بد شانسی آوردم که نگید و نپرسید....
مسافرتمون عقب افتاد...![]()
حالا این که هیچی ... بازم مث همیشه یه مزاحم ما رو همراهی می کنه...![]()
من دوست دارم یه مسافرت برم که فقط خانواده خودم باشه و خونه ی هیچکی هم مجبور نباشم برم
ولی افسوس...
آخه همه ی مسافرت های ما تکراری شده...![]()
راستی یه چیزه دیگه
شما هم راهنماییم کنید ها...![]()
نمیدونم به دیدنش برم یا نه؟!!
خیلی تصمیم سختیه!!!![]()
دلم میخواد بازم ببینمش ...
ولی...
پس دنیای خط خطیم چی میشه؟!!!![]()
می خوام رو همه چیز خط بکشم
یه دنیای خط خطی بسازم
نمی دونم خوبه یا نه
ولی فکر کنم از اینی که هست بهتر باشه!
نظر شما چیه؟![]()
امروز اومدم عید رو پیش پیش به همتون تبریک بگم
دیگه تا بعد سال نمیتون آپ کنم
پس عید همتون مبارک![]()
واسه منم دعا کنید![]()
امیدوارم سال خوبی داشته باشید![]()
بای تا سالی دیگر !!![]()
![]()
میدونید امشب چه خبره؟؟؟؟؟![]()
نه؟؟؟؟![]()
چرا؟؟؟؟![]()
بابا تولدمه!!!![]()
خب خب خودم اولین نفری هستم که دارم به خودم تبریک میگم!![]()
![]()
-تولدت مبارک عزیزم الهی ۱۰۰ ساله شی!![]()
- مرسی اووو چه خبره صد ساااااااال!!!!![]()
.
.
البته داداش ودودم کادوشو قبلا داده و ما رو خجالت زده فرمودند. ![]()
.
ولی خب ... نیدونم چمه شما میدونید؟؟؟؟![]()
اگه فهمیدید به منم بگید!
شاد و پیروزو سربلند باشید![]()
سلام
از همه دوستاي گلي كه اومدن و نظر دادن و همدلي كردن بسيار بسيار
سپاسگذارمممممممممم(هم من هم داداشيم)اگه كمتر داداشيمو ميبينم اما خوشحالم كه دوستاي نازي مث شما رو دارم![]()
خوب بگذريم...
راستي بعد يك و نيم ماه ودود جانمو ديدم لاغر شده بود
(آخي الهي بميرم هر روز بیشتر از روز قبل دلم براش تنگ میشه
گاهی احساس می کنم شدیدا بهش نیاز دارم اخه فقط یه داداش واسم نیست یه جورایی میشه گفت همه چیزه واسم
یه داداش یه دوست یه راهنما و... یه فرشته . آخ که چقد دوسش دارممممم![]()
اینجا رو بهش نشون دادم قیافشو ندیدم که بدونم خوشحال شد یا نه ولی فک کنم خوشحال شد
خداجون مواظبش باش
)
راستي تعطيلات خوش ميگذره؟؟؟ درسا رو چه كرديد؟؟؟؟!!!
من كه جز يكي كه ناپلئوني شده بقيه عالي ان ![]()
اون يكي هم تقصير استاد نامردمه !!!!!![]()
اخيش كه اين يه ترم هم تموم شه راحت شم![]()
فعلا تا بعد..
یا حق![]()
امشب یه کم دلتنگم میخوام یکم حرف بزنم اما نمیدونم چی بگم!! کاش الان داداشیم بود نمیدونم اگه بودم شاید باهاش حرف نمیزدم آخه داداشیم سربازه رفته سربازی الان هم دلم براش یه ذره شده (کاش بودی تا دلم تنها نبود)
چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یه دنیا میشه![]()
بر من خشم مگیر که اگر تو بر من خشم نیاوری
مرا از غیر تو باکی نیست
و مگر نه این است که فراخناک
لطف و عنایت تو مرا کافیست!
امام حسین (ع)
ایام تاسوعا و عاشورا رو به آقا امام زمان(ع) و شما دوستان عزیز تسلیت میگم
التماس دعا
واسه داداش ودود نازم که اینروزا دلم خیلی هواشو میکنه![]()
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها میمیرند رنگ ها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میمانند
داداشی دلم خیلی واست تنگه![]()
چیکار کنم؟!!؟![]()
مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد
یک نفر اینجا هست
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو غمگین است
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلندهر کجایی هستی به سلامت باشی
و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد...
خدا جون میدونی چقدر داداشیمو دوست دارم مواظبش باش.![]()
تو بمان با دگران وای به حال دگران
می خوام از باغ بزرگ آسمون سبدی پر از ستاره بردارم
واسه اینکه تن تو زخمی نشه رختی از مخمل ابرا بیارم
دوست دارم هزار هزار ستاره دنباله دار
شبی که عروس میشم تور سپید من باشه
چه قشنگه آدما خواب های خوب خوب ببینن
کاشکی زندگی همیشه مثل حرف زدن باشه
بیا چشم بسته به اون دنیا بریم بیا از پله ابرا بالا بریم
یه روز از جاده شیری افق بیا تا شهر فرشته ها بریم
بیا با فرشته ها آدما رو نیگا کنیم
بزای تنهایی شون
گریه و دلسوزی کنیم
وقتی خورشید و از دروازه بیرون میکنن
بیا رو مخمل شب
خورشیدو گلدوزی کنیم
اگه خواب هم نباشه دق میکنم
این سراب هم نباشه دق میکنم.
عشق بازی به همین آسانی است...!
که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره باران با دشت برف با قله کوه
رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما
عشق بازی به همین آسانی است...
شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخشی روی سری
پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی ودلارام وتسلا
عشق بازی به همین آسانی است...
که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی
رنج ها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند
عشق بازی به همین آسانی است...
سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند...
اما افسوس که قصه مادربزرگ درست بود...
همیشه یکی بود یکی نبود...
هر لحظه در ذره ذره باد
در پي قاصدي ميگردم
كه پيامي از تو بياورد
ولي هر بار هجوم هزار طوفان وهم آلود
گونه ام را تر ميكند.
ای شمع
تو هم حرمت پروانه نگه دار
...
امروز
ساحلی نگرانم
که خواب هر شبش
بازگشت مرغ های دریای است!
اینم واسه دل تنهای خودم:
من زاده دامان غمم هیچ کسم نیست
جز اشک در این غمکده فریاد رسم نیست
ای درد بیازار مرا هر چه توانی
خوش باش که می میرم و
کسی دادرسم نیست
تازه از راه رسیدی
ناشناسی تو هنوز
تو فقط خنده مارادیدی
گر چو ما
پی نابودی خود میگردی
پی سوختن عشق
چشم به در دوخته ای
با ما بمان
با ما بسوز
تازه از راه رسیدی
ناشناسی تو هنوز
بشنو از ما یک حقیقت
شعر رفتن ساز کن
شاپرک پرواز کن
امروز که از تو دورم
صدای تیک تیک ساعت
همانند عمری دراز میگذرد
و من در خیال رویای تو
در میان عقربه ها گم شده ام
حیرانم و دلتنگ
کاش زمان زود می گذشت
تا تو در کنارم باشی.
قلبم ادامه خواهد داد
همیشه باآن
هرشب در رویاهایم تورامیبینم احساست میکنم
اینگونه است که تورا میشناسم اینگونه باش
علیرغم پیچ و خم های دور و فاصله ها
کهکشانی که بین ما فاصله است بیا و خودت را به تماشا بگذار
اینگونه باش نزدیک دور هرکجا باشی ایمانم را از دست نخواهم داد
اگر چه شبها بسیار سختند ادامه خواهم داد
که یک بار دیگر تو دررا میگشایی
و اینجا هستی اینجا درقلب من و قلب من ادامه خواهد داد
عشق تنهایک بار بروی هرکس می آید و برای تمام عمرش می آید
و نخواهدرفت تامابرویم عشق همان بود که به تو ورزیدم
حقیقتا همان یک بار واز آن پس برآن آویختم و تا
همیشه همه زندگیم با آن
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن!
بهار عاشق بود و زمین معشوق ، عشق بی تابی می آوردو
بهار بی تاب بود ،زمین اما آرام و سنگین وصبور وبهار پرده از
عاشقی برداشت آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش
مهیب و جهان حیرت کرد ،خاک جان یافته است ،نکند سنگ شوی
، نکند با این همه شور ،دلتنگ شوی پنجره ها را واکن و بهار را
باور کن ،هفت سین را باور کن
هفت سین را باور کن
که رو هدیه ام بنویسم دلم از تو دور نمیشه
من میگفتم چه قشنگه بوسه معشوق و ماهش
گفتی دست بردار عزیزم من می ترسم از گناهش
از طرف ۱۵ سانتی بی مخ
واسه خاله اعظم عزیز
صدای فاصله هایی که مثل نقزه تمیز اند
اما...
چرا صدای فاصله است؟
چرا صدای با هم بودن نیست؟
چرا صدای یکی شدن نیست؟
چرا صدای من که به وضوح
می گویم دوستت دارم نیست.
زشهر عشق و درد و ظلمت
سحرگاهي زني دامن كشان رفت
پريشان مرغ ره گم كرده اي بود
كه زار و خسته سوي آشيان رفت
ندانستند اين بيگانه مردم
كه بانگ او طنين ناله ها بود
به او جز هوس چيزي نگفتند
در او جز جلوه ظاهر نديدند
چرا اميد بر عشق عبث بست؟
چرا راز دل ديوانه اش را
به گوش عاشقي بيگانه خو گفت؟
چرا؟... او شبنم پاكيزه اي بود
كه در دام دل خورشيد افتاد
سحر گاهي چو خورشيدش برآمد
به كام تشنه اش لغزيد وجان داد
كنون اين او و اين خاموشي سرد!
نه پيغامي نه پيك آشنايي
نه در چشمي نگاه فتنه سازي
نه آهنگ پر از موج و صدايي

براي روز مياد تن من
نمي خوام پيرهن شادي بپوشي
به رسم عادت ديرينه حتي
برايم جام سر مستي بنوشي
براي روز ميلادم اگر تو
به فكر هديه اي ارزنده هستي
منوبا خود ببر تا اوج خواستن
بگو با من كه با من زنده هستي
در غروب تنهايي سكوت دلها را ميشكنم و در شبي مهتابي
ستاره ها را برايت ميچينم و از پرچين
بي كسي عبور ميكنم به اميد اينكه تو بيايي
اما امروز هم گذشت و خورشيد غروب كرد
و من ماندم و تنهايي
وشب تنهایی و درد دل ها
و آدمیانی که درد دلهایشان را برای مهتاب گریه کردند
و ماه
با خود می اندیشم که راستی مهتاب برای که درد دل میکند
افسوس...
افسوس که مهتاب تنهاترین است
و دیریست که من همچون مهتابم
اما باید فریاد زد
فریاد زد که سکوت مهتاب
فریاد از بی وفایی هاست


